تبليغاتX
كنج دلتنگي ها
عشق آمد ورفت بي سر سامانم كرد!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 14:13  توسط   | 

می گن : هر آدم زنده ای سه تا چیز در زندگیش خیلی اهمیت داره!

۱- سلامتی خودش وخانواده اش

۲- تحصیل و کار

۳- عشقققققققققققق

تصورش رو بکنید اگه هر کدوم اینا بر وفق مراد نباشه چقدر زندگی به سختی می گذره یا بقولی شیرینی زیستن به کام آدمی تلخ می شه! حالا من در شرایطی هستم که تو هر سه مورد مشکل دارم!خیلی نفس کشیدن برام سخته ! گاهی می گم ای کاش همون موقع مرده بودم واز شر این دنیا خلاص می شدم!اما جدیدا این خدای مهربان شما! منگنه رو به شدت فشار میده و سوزن منگنه کرده!!!

واقعا لازمه که اینقدر بهم سخت بگیری! عذابم بدی! ... در حالی که من همیشه به خوشی های کوچکم دلشاد بودم. مثل ریشه زایی قمله کوچک گیاهی که پرورشش می دم! *****************

کم کم دارم ایمانم رو از دست می دم! اندک رنج شدم! والان دلم می خواد یکی پیدا شه یه سیگار بده دستم !چیزی که همیشه ازش نفرت داشتم.

من شک دارم! به عدالت شک دارم! اینو هر لحظه و هر جا می بینم و دیگه نمی تونم تو دلم پنهان کنم...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:0  توسط  
...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:12  توسط   | 
فردا 11 آبان مي باشد×من هنوز خواندن براي دكتري را آغاز نكرده ام و زمان به سرعت سپري مي شود××راستش ديگر انگيزه وعلاقه كافي براي هيچ كار ودل سپردن به هيچ كس را ندارم.××××× گاهي شاد و گاهي غمگين مي شوم.اما غالبا غم ها بر شادي هاي كوچكم غالب مي شوند×××× من خسته ام،دلمردگي راباتمام وجود احساس مي كنم ونه مي خواهم ونمي توانم جايي يا براي كسي احساساتم را بازگو كنم× يك حساب سرانگشتي مهلتي 100 روزه تا امتحان را برايم رقم مي زند. دلم آشوب مي شود. ارتباطم را با دوستان دوره فوق قطع كرده ام ((و ما هر يك به نوعي درگير روزمرگي هايمان هستيم)) .××حتي حس رقابت در من خشكيده ورخوتي عظيم سراپاي وجودم را فرا گرفته ونمي دانم تا به كي ادامه مي يابد.×××گاه گداري بر خود نهيب مي زنم كه بشتاب ! اين فرصت چند ماهه را از دست نده!تا مانند سال گذشته افسوس گذر زمان و كوتاهي برايت نماند،اما ديگر بار مي گويم براي كه ،براي چه به چه اميدي ادامه دهم!!! وقتي كه نتوانم جايي بورسيه شوم! بعد از اتمام تحصيل باز بايد برم غاز بچرانم!!!؟در اين اوضاع نابسامان كار.×××××× گاهي ياد حرفهاي بردارم در زمان انتخاب رشته مي افتم كه اصرارداشت مرا به رشته رياضي فيزيك بفرستند و من نپذيرفتم و دوستانم رفتند و مهندس شدندو بر سركارندو ... و من به دنبال علاقه خود رفتم! ادامه دادم و فوق ليسانس گرفتم و مانده ام با يك مدرك كه حتي بر روي آن ((شاگرد ممتاز)) درج نشد!××××گناه من چيست!؟اين كه پي علاقه خود بودم . يا آنقدر عاشق نيستم كه در سختي هاي راه عشق تاب بياورم!!؟ گناه من اين است كه پارتي ندارم!؟×××××××××××××××××××××××شايد گناهم اين باشد كه ياراي كنده شدن ندارم،از بيخ وبن! و غربتستان كه چه طنازي مي كند برايم! كه رفتند وموفق شدند وروي پاي خويش ايستاده اندآنها كه روزي مثل من سرباري را احساس كرده اند!×××××××××××××××××××××××××× غم هايم فرا تر از اين هاست! كه با كنده شدن از اين خاك التيام يابد! زخمه ها يي نو در راهند...و باز بايد گفت خداي مهربان تو را سپاس.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 23:1  توسط   | 
مي دوني خيلي فرق مي كنه! اينكه نااميد باشي ومجبور به ادامه باشي تا اينكه هر روز صبح با اميد تازه اي از خواب بيدار شي و روزمرگي كني!××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× اما خيلي خيلي وحشتناكه كه روزي بيست بار اميد وار بشي و دويست بار در ژرفاي نااميدي فرو بري! وقتي كه هنوز لنگه كفش پاره بودم هزار بار اميدوارتر از امروز بودم كه نمي دونم عاشق غافلم يا فارغ از عشق! شايدم بلاي جون خودم!!! در هر صورت تا مغز استخونم درد رو احساس مي كنم! واينكه ديگه فرصت چنداني نمونده!
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:5  توسط   | 
صدا را مي شنويد! تنها ذراتي از من باقي مانده! اين صداي انحلال من در كوچ زمانه است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 20:6  توسط   | 
زخمه هاي آن دشنه ناپيدا بيداد مي كند! دلم در طغيان انسداد عواطف خيس پرسه مي زند واوست كه سايه خيالش را بر بام مي گستراند.××××× سوگوارم/سياه پوش عشق هاي نافرجام و پيداست كه نيلي آسمان را ديري نپايد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 18:55  توسط   | 
نمي دانم چرا شبها وقتي همه بخواب مي روند دلم پر مي كشد براي پنجره! مي خواهم با تمام قدرت خود را به پتجره رسانم ،شايد دو بال در بياورم آنقدر اوج بگيرم كه به آسمان هفتم رسم يا آنقدر فرود آيم كه چيزي از من باقي نماند! اما افسوس كه كه سقوط از ارتفاع 2- 3 متري تنهادو سه دست وپاي شكسته برايم مي ماندو من ، باز هم دردهاي بيشتر! ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 13:39  توسط   |